X
تبلیغات
رایتل
خاطرات شیرین گذشته و دل مشغولیهای امروز
سه‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:13 ق.ظ

چند سال پیش شوهر خواهر مان(بزرگه) رفتن ماموریت ٬همسر ما هم شیفت بود خواهرم زنگ زد که شب برم پیشش که هر دومون تنها نباشیم .من تصمیم گرفتم به اون یکی خواهرم(وسطی)  هم بگم تا بیاد و جمعمان جمع باشه ..اون خواهر (وسطی )هم آمد خلاصه کلی دور هم و بدون آقا بالاسرها خوش گذشت . 

...کم کم داشتیم آماده میشدیم که بریم بخوابیم که دیدیم اون خواهر(وسطی)با یک صورت سفید مثل ماست ظاهر شد ...گفتیم این چیه ؟گفت ماسک صورته . 

وبا کلی فیس دراز کشید .چون سابقه قبلی داشت که همیشه با تجهیزات کامل به مهمانی می رفت گفتیم حتما ماسک صورتش را هم با خودش آورده. 

یه کمی که گذشت بلندشد بره صورتش را بشوره ... 

 کلی طول کشید و پیداش نشد 

 ...منو وخواهر (بزرگه )داشتیم نگران میشدیم که دیدیم در دستشویی را باز کرده و رو به خواهر (بزرگه )این چیه هر چی میشورمش فقط کف می کنه و  

نمی ره !!؟ 

خواهر (بزرگه)...ماسک صورته دیگه ..مگه خودت نگفتی ؟ 

خواهر (وسطی)من چه میدونم چیه از تو یخچال برداشتم فکر کردم ماسک صورته ..!!؟ 

خواهر بزرگه :ماسک صورت ؟تو یخچال ...نه نداریم . 

خواهر وسطی :پس اون چی بود ...تو اون جعبه قشنگ ..تو یخچال روشم فرانسوی یه چیزایی نوشته بود شکل ماسک صورت بود ؟!! 

خواهر بزرگه کمی فکر کرد و بعد زد زیر خنده حالا نخند کی بخند ...ما هم مات و مبهوت که چش شده ؟ 

هر چی میپرسیم چیه ؟از خنده نمی تونه جواب بده ... 

خلاصه معلوم شد برادر شوهرش که مسافرتهای خارج میره براشون اون سوغاتی را آورده ... (زحمت کشیدن )

چی ؟...خمیر ریش تراشی ... 

حالا نوبت ما بود که بزنیم زیر خنده  

خواهر وسطی هنوزداشت  صورتشو می شست  . 

من به خواهرم گفتم آخه کی خمیر ریش تراشی را میذاره تو یخچال ؟ 

گفت :الان لازمش نداشتیم .گذاشتیم تو یخچال ماندگاریش بیشتر بشه ... 

اینم یکی از اون خاطرهای است که هر وقت یادمان میوفتد کلی بهش می خندیم ... 

این خواهر وسطی هنوز هم دست از کاراش بر نداشته و هنوز به همه چی سرک می کشه و همیشه همه چیز را امتحان می کنه .