X
تبلیغات
رایتل
خاطرات شیرین گذشته و دل مشغولیهای امروز
سه‌شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:36 ب.ظ

...در یکی از ترمها دانشگاه درس قرائت قرآن ارایه شد که این کار فقط در بعضی از دانشگاه ها انجام میشد وجزء واحد ها هم حساب نمی شد که دانشگاه ما هم برای خود شیرینی این واحد را ارائه میداد. 

 در ابتدا از ما یک امتحان رو خوانی قرآن می گرفتن اگه خوب می خوندیم دیگه کلاس نمی رفتیم ونمره قبولی را همون جا دریافت می کردیم واگه خوب نمی خوندیم باید به مدت ۱۵ساعت کلاس می رفتیم . 

ما سه تا دوست بودیم که همیشه با هم بودیم همه واحدهامون را با هم می گرفتیم واون ترم یک واحد روخوانی قران را گرفتیم وبه کلاس امتحان رفتیم .کلاس پر بود از کسانی که برای امتحان آمده بودن ویه آقای ریش دار امتحان می گرفت . 

نوبت من شد.گفت فلان صفحه را بیار وبخون ما هم شروع به خوندن کردیم یک صفحه خوندیم وبه صفحه دوم رسیدیم انگار دو دل بود که ما را قبول کند یا بگه بیاین کلاس آخه هر کی اینجا قبول نمی شد باید می رفت کلاس خلاصه صفحه دوم که تمام شد گفت:انشاالله تشریف میارین کلاس . 

نوبت مژی شد اون یک صفحه خوند و استاد گفت به سلامت (یعنی نمی خواد بیای کلاس ) 

وبعد نوبت الی شد استاد بهش گفت سوره مریم را بیار و از اولش بخون .  

اول سوره مریم نوشته  کهعیص اگه درست یادم باشه این دوست ما مونده بود اینو چه جوری بخونه و خوند  

کَهَهههعَععععیَییییصصصصصصصصص 

در همین هنگام استاد گفت انشاالله تشریف میارین کلاس  .

الی گفت ما که چیزی نخوندیم  

استاد گفت همین قدر که خوندی کافی بود  .

منو مژی که آخر کلاس نشسته بودیم دیگه از خنده مرده بودیم . 

الی آمد پیش ما آخر کلاس وسه تای هر هر هر هر  

اگه بگم چقدر به این موضوع خندیدیم باورتان نمی شود . 

 

پ ن:چقدر دلمان هوای اون روزها را کرده الی الان اهوازه ومژی اصفهان هر دو هم یکی یک دختر مامانی دارن که من واسه پسرم خوابوندمشون تو آب نمک   

                     یادش به خیر  دلم برای هر دو شون تنگ شده