X
تبلیغات
رایتل
خاطرات شیرین گذشته و دل مشغولیهای امروز
چهارشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 01:27 ق.ظ

در یکی از ترم ها دو واحد مقدمات کامپیوتر داشتیم که چند جلسه تئوری بود وچند جلسه عملی که می رفتیم سایت دانشگاه  

چون جزءدرسهای عمومی بود از هر رشته ای تو کلاس یافت می شد 

 بعد از چند جلسه تئوری  یه روز رفتیم سایت استاد خودمون نیامده بود ویه آقای دیگه اونجا بود  

اول همه را جمع کرد وچند تا سوال پرسید وبعد یکی از بچه ها را صدا کرد و گفت روی وایت برد یه ساختار در ختی بکش . 

این خانم هم وایساده بود و بربر ما ها را نگاه میکرد ومی گفت چی بکشم من پیش خودم فکر کردم منظورش اینه که موضوع ساختار چی باشه و داشتم فکر می کردم که چی بهش بگم  مژی که کنارم نشسته بود بهش گفت خوب یه درخت بکش . 

 

واونم ...یه درخت کشید اول تنه درخت وبعد شم شاخ وبرگ هاشو کشید  

ما را میگی از تعجب دهانمان باز مانده بود

این چیه کشیده ودیگه نتونستیم جلوی خندهامونو بگیریم  

استاد برگشت نگاهی به تخته  کرد .کلاس از خنده منفجر شد  

گفت این چی کشیدی  

درخت !!! 

درخت ؟!!! 

از اون آدمایی نبود که برای مسخره بازی این کار را بکنه  

من گفتم یک ساختار درختی تو برام درخت کشیدی ؟!!!!!!!! 

ساختار درختی ؟!!!!! 

بیچاره از خجالت مرد  

استاد بهش گفت بشین واون بیچاره با صورتی به سرخی انار نشست

عجب آدم ساده ای بود  

بعدا مژی اعتراف کرد که فکر نمی کرده که اون دانشجو به حرفش گوش کنه و کلی ناراحت شد  

اما واقعا که یعنی بعد از چند جلسه سر کلاس آمدن نمی دونست ساختار درختی چه جوریه ..؟ 

هنوزم وقتی به این خاطره فکر میکنم کلی میخندم آخه از یک دانشجو واقعا ...