X
تبلیغات
رایتل
خاطرات شیرین گذشته و دل مشغولیهای امروز
سه‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 09:50 ب.ظ

اندر ادامه مطلب  

ترم جدید تازه شروع شده بود واولین جلسه کلاس بود ما که همیشه جزء اولین نفرا ت بودیم وزود میرفتیم دانشگاه که در ردیف اول بشنیم (آخه ما به نشستن در ردیف اول بسیار علاقه مند بودیم )آن روز دیر رسیدیم جلو جا نبود ومجبور شدیم با الی ومژی بریم آخر کلاس بشنیم  وارد کلاس که شدیم حس کردیم حال وهوای کلاس جور دیگه ای است اما کاملا متوجه جریان نشدیم خلاصه چشمتان روز بد نبیند وقتی به اول کلاس نگاه کردیم دیدیم یه آقایی ایستاد جلوی  کلاس وداره بندری می رقصه (خدایا ما را ببخش قصدمان مسخره کردن نیست)  

ما مانده بودیم که اینجا دانشگاه است یا کلاس رقص ؟خدایا چه شده است این دیگر کیست نکنه محمد خردادیان آمده وکلاس آموزش رقص گذاشته ؟اما نه  

 ظاهرا استاد درس جدید بودن ما مات ومبهوت که جریان چیست ؟... 

چون تو درسای روانشناسیمون یه چیزایی از تیک خونده بودیم فهمیدیم جناب استاد تیک دارن اما تیک که چه عرض کنم بیچاره به نظر بندری میرقصید وما ... میتونید تصور کنید از خنده ... 

استاد بیچاره می دونست چه خبره چون همه سرها پایین بود وبا هر حرکت او کلاس منفجر میشد  

وای خوب شد رفتیم آخر کلاس ...استاد نمی دونم چرا نمی نشست شاید اون جوری بهتر بود مدام راه می رفت ومی رقصید .بعد از مدتی ایستاد و به پشت صندلی تکیه داد وحرف میزد که ناگهان یک تیک عظیم از راه رسید ...وپشتی صندلی کند و از صندلی آویزان شد ... 

میتونید حدس بزنید بر سر کلاس چه امد منفجر شد از خنده ... 

ما آنروز به اندازه تمام عمرمان خندیدیم چون تو  مدتی که از عمرمان می گذشت چنین چیزی ندیده بودیم . 

آخر کلاس استاد اسم چند تا را خوند وگفت اینا بمونند کارشون دارم یکی از اونها آرام بود .بیچاره خیلی ترسیده بود وگفت من خیلی خندیدم که استاد گفت بایست حالا چی بگم ؟ 

ما بیرون کلاس منتظر شدیم تا آمد اما استاد بیچاره اصلا چیزی نگفته بود فقط به خاطر تشابه فامیل آرام با یکی از دوستان دوران دانشجویش از او سوالاتی پرسیده بود . 

در جلسات بعدی تیک استاد به شدت کم شد نمی دانم جلسه اول استرس داشت یا یادش رفته بود قرصاشو بخوره ...!!!!